تبليغاتX
امید اریانا
اگر سوالی دارید زنگ نزنید...خیلی وقت است که کسی اینجا زندگی نمی کند
 داستان دوازدهم : انسان موجودی منحصر به فرد / داستان سیزدهم : انسان موجودی مبهم

مقدمه :

     سلام ... بعد از مدت ها دوری از داستانگویی دوباره بر می گردیم به روند سابق ، یعنی داستان...حتمن خبر دارید که مدت هاست در دانشگاه های ایران به تقلید از دانشگاه های غربی اساس جامعه شناسی و بعضن روانشناسی بر مبنای فرضیه ی دانشمند ارجمند داروین (فرضیه نه حتا نظریه ) تدریس می شود...داستان های اینبار ما دقیقن شرحی بر این ادعاست (اتفاقن با حمله ی جدید دولتی های فعلی ایران به رشته های انسانی مثل حذف مارکس از دروس جامعه شناسی و حذف فروید از روانشناسی ...گفتن مجدد این داستان ها در این روزها بی ربط نیست).

     اما این بار به جای یک داستان می خواهم دو داستان برایتان تعریف کنم. هر دو داستان را بارها شنیده اید ، ولی این بار خوب بخوانید... خواهش نمی کنم که بخوانید ولی حتمن بخوانید ! در آخر در مورد هر کدام از این داستان ها سئوال هایی مطرح می کنم ، خوشحال می شوم جواب سوال ها را از دیدگاه شما بخوانم...ولی قول بدهید که حداقل به آن فکر کنید...مسئله جدی تر از این حرف هاست...تک تک جواب هایی که شما می دهید مورد بررسی دقیق قرار گرفته است ، لطفن تعصب بی جا نداشته باشید...اگر مایل باشید جواب تک تک جواب های (کامنت های شما) شما را خواهم داد.     پیروز باشید.

...............................

۲:۲۶ بامداد  ـ  کافه همینجا  ـ  چهارشنبه ۷ اسفند ماه ۱۳۸۷ خورشیدی

..............................

 

داستان نخست (داستان دوازدهم در شمارش کلی وبلاگ): انسان موجودی منحصر به فرد

 

     خداوند پس از خلقت آسمان ، انواع کهکشان ها و انواع موجودات ؛ در روی کره ای به نام زمین ، از خاک و آب ، گلی درست کرد و آن را به شکل موجودی جدید تزیین کرد و نام آن را آدم نهاد.  مدت ها آدم در روی زمین بود تا آنکه خداوند از روح خود به آن دمید و آن را جان بخشید.  آدم جان گرفت و می توانست راه برود ، کار کند ، بخورد ، بیاشامد و تکلم کند ؛ همه را خداوند به او آموخت. آدم سال ها روی زمین زندگی کرد و از زندگی اش لذت می برد و رنجی نداشت جز دشمنش شیطان ( داستان شیطان را دوست دارم از این ماجرا حذف کنم). سال ها بعد خداوند وقتی آدم خواب بود از پهلوی چپ اش همزادی برایش خلق کرد و نام او را حوا نهاد. خداوند به آدم و حوا رسم آمیزش آموخت و آن دو را زن و شوهر قرار داد. آدم و حوا سال های زیادی در کنار هم زندگی کردند و دارای فرزندانی شدند و خوش و خرم بودند تا ..........................(داستان ما پایان ندارد ، چرا که هنوز زندگی آدم و حوا ادامه دارد ).

 

 


پایان نوشت داستان نخست : این داستان که در بالا به شکل خیلی خلاصه آورده شده توسط تمامی کتاب های مقدس در تمامی ادیان الهی به شکل کامل تعریف شده و مورد قبول تمامی انسان های خداپرست است.

 

 ...................................................................

 

داستان دوم (داستان سیزدهم در شمارش کلی وبلاگ): انسان موجودی مبهم

 

     آسمان و زمین همه وجود داشتند و کسی نمی داند چطور. در روی زمین جاندارانی تک واحدی ( یا تک سلولی ) موجود بودند.  این جانداران برای خود زندگی می کردند و کم کم با توجه به اینکه هر کدام و هر گروهی در منطقه ای با آب و هوای مختلف در روی  زمین زندگی می کردند ، رو به تکامل گذاشتند و تلاش کردند خود را کامل تر کنند.  از جاندار تک واحدی به دو واحدی و همینطور بالاتر...  کم کم آن ها به جانداران پیچیده تری تبدیل شدند.  موش ها درست شدند ، گربه ها ، سگ ها ، ماموت ها ، گوریل ها ، لاک پشت ها ، کروکودیل ها ، سوسمارها و ... همینطور جانداران پیچیده ی دیگر. و این جانداران بسیار عظیم بودند.

دوره ای رسید که به دوره ی سرما و یخبندان معروف شد [ دوره ای که اسم پالئولی تیک یا سنگ قدیم را رویش گذاشته اند (کارتن معروف عصریخبندان یادتونه؟ دقیقن تبلیغ همین دوره ست) ] زمین به شدت سرد شد.  جاندارانی که تحمل این سرما را نداشتند از بین رفتند و جانداران ، یا باید خود را با آب و هوای جدید منطبق می کردند یا می مردند.  اکثر آن ها راه نخست را انتخاب کردند و کم کم تغییر شکل دادند ؛ جسه ی آن ها کوچک تر شده بود. لاک پشت های عظیم به لاک پشت های کوچک تبدیل شدند.  گوریل ها تبدیل به میمون شدند. و میمون ها کم کم تغییر شکل دادند و خود به خود دارای مغز و از آن مهم تر دارای شعور شدند و دیگر به همدیگر میمون نمی گفتند و نام آن ها شد ؛ انسان های پیته کانتروپ [انسان میمونی یا میمون های آدم نما  _  Anthropoid apes   (البته نام های دیگری هم دارند مانند : انسان جاوه...انسان نئان در تال ) ]  این میمون های انسانی کم کم به یخبندان خو کرده بودند که هوا گرم تر شد و در اواخر دوره ی پالئولی تیک (عصر یخبندان ) این میمون های انسانی از بین رفتند و به انسان متفکر ( Homo sapien ) تبدیل شدند و این میمون های انسانی جدید به سه شاخه یا نژاد تقسیم شدند : 

 1 _ نژاد گریمالدی ( Grimaldi )

۲ _ نژاد کرومانیون ( Cro-magnon )

  3 _ نژاد شانسلاد ( Chancelade )

و موجودات دیگر هم کم کم تبدیل شدند و از نظر جسه بسیار کوچکتر شدند.  دایناسور های بزرگ تبدیل به مارمولک های کوچک شدند ، ماموت ها تبدیل به فیل شدند و همینطور ادامه داشت تا اینکه دوران پالئولی تیک ( دوران سنگ قدیم ) تمام شد و دوران نئولی تیک ( دوران سنگ جدید ) آغاز شد ... و این میمون های انسان نما آنقدر پیشرفت کردند تا اینکه در قرن نوزدهم میلادی در انگلستان یکی از همین میمون های انسان نما بنام چارلز رابرت داروین این داستان را به شکل فرضیه ای در کتاب هایش به خصوص در کتاب معروفش " اصل انواع " مطرح کرد و در فرانسه هم همزمان با او یک میمون انسان نمای دیگر به نام " لامارک " او را یاری کرد و البته این داستان کاملن فرضیه ی داروین نیست بلکه میمون های انسانی دیگر هم در سال های بعد در تکمیل کتاب او تحقیق کردند تا ثابت کنند میمون هستند ، نه انسان.

 


پایان نوشت داستان دوم : این داستان هم خیلی خلاصه شده است.

 



 

سوال های من  از شما انسان متفکر :

                    1 _ کدام داستان به حقیقت  نزدیک تر است؟

                   2 _آیا انسان به راستی از مخلوط آب و گل آفریده شده است یا جاندار تک واحدی بوده است ؟

                   3 _اگر طبق فرضیه ی داروین انسان جاندار تک واحدی بوده ، این جاندار تک واحدی چگونه و از چه چیز خلق شده است ؟ آیا اتفاقی به وجود آمده؟ اگر خداوند آن را خلق کرده  ، خداوند قادر نبوده انسان کامل خلق کند و حتمن باید یک جاندار تک واحدی خلق می کرد تا سال ها طول بکشد و بشود انسان ؟ آیا این فرضیه توهین به قدرت بی انتهای خداوند نیست ؟

                   4 _ آیا انسان با فهم ، شعور و مغزی که امروزه دارد خلق شده است یا این فهم و شعور و مغز به تدریج و از هیچ در انسان ایجاد شده و کامل تر شده است ؟

                   5 _ چرا میمون ها و گوریل های امروزی دیگر تبدیل به انسان نمی شوند ؟

                   6 _ از کجا معلوم است که این اسکلت های یافت شده برای نوعی میمون قدیمی نبوده  که نسلش از بین رفته و این اسکلت های ناقص برای انسان است ؟

                   7 _علم ثابت کرده که جسد و اسکلت موجودات زنده در زیر زمین به مرور زمان تبدیل به مواد زیر زمینی مانند نفت و گاز میشود ، پس چگونه این اسکلت ها پس از گذشت میلیون ها سال ( به قول این دانشمندان البته ) سالم پیدا شده اند... و این در حالی ست که جسد موجودات زنده فقط به سه شرط در زیر زمین سالم می ماند : 1 _ در نمک باشد.   2 _ مومیایی شده باشد.    3 _ در یخ باشد.   که این استخوان های یافت شده در هیچ کدام از این مناطق پیدا نشده است...پس چگونه سالم مانده اند....ساختگی هستند یا مربوط به میمون هایی هستند که نسلشان از بین رفته؟

 

 

 


پایان نوشت 1: در میان انسا ن های موجود در کره ی خاکی و با تبلیغات بسیار وسیع درفیلم ها ، کتاب ها و از آن مهم تر در مدارس و دانشگاه های دنیا برای داستان داروین سه دسته انسان با سه نوع تفکر وجود دارد :

           1 _  انسان هایی که معتقدند آفریده ی مستقیم خداوند هستند و از نسل حضرت آدم  (درود خداوند بر او).                                                                                                                                                                                                

                 2 _ انسان هایی که معتقدند از نسل میمون و گوریل هستند.

                 3 _ انسان هایی که معتقدند خودشان (لابد چون فکر می کنند که خوب هستند ...!؟) از نسل حضرت آدم (درود خداوند بر او)هستند و دیگران (لابد چون فکر می کنند که دیگران بد هستند ...!؟)از نسل میمون.

پایان نوشت 2: جواب  کامنت های خود و سوال های مرا می توانید در وبلاگ دیگر نگارنده که ویژه ی تحقیق و بررسی است مطالعه کنید...که خلاصه ای از نتیجه ی تحقیقات اینجانب در مورد این موضوع است.

|+| نوشته شده توسط میر امید حسینی در جمعه بیست و دوم آبان 1388  |
 درس یکم : روشنگری
همینگوی میگفت :

     نویسنده ای که جنگ رو ندیده باشه ، خیلی چیزارو از دست داده (نقل به مضمون).

وقتی که داشتم این جمله ی همینگوی رو تحلیل می کردم متوجه این نکته شدم که در تاریخ نویسنده هایی ماندگار شدن که از کنار اتفاقات زمونه شون به سادگی نگذشتند و به قول معروف سرشونو تو برف نکردن...اساسن نویسندگی یعنی روشنگری ...یعنی بررسی زمونه...یعنی بازنگری اتفاقات......

.....اما الان سالهاست از اون تحلیل میگذره و امشب یهو به یادم اومد که نویسنده های جوون امروزی که پر مدعا ترین نویسنده های تاریخ بشریت هستند چه ساده از اتفاقات زمونشون میگذرن......انگار نه انگار که اتفاق هایی افتاده و داره میوفته...یعنی اینقدر ترسو شدن؟ یا حرفایی که میزنن واقعن فقط ادعاست.........؟ یه سر به وبلاگ ها بزنید خودتون میفهمید چی میگم.

 

 

 

۰۲:۲۶   -   ۱۳۸۸/۷/۱۲   -   کافه سبز

 


پایان نوشت : میدونم جوابش چیه ولی نمی خوام باور کنم.

 

|+| نوشته شده توسط میر امید حسینی در یکشنبه دوازدهم مهر 1388  |
 خبر سوم :كلمه هاي سبز
      شعار هر شخص يك ستاد يادتون مياد؟

      اين شعار زماني ساخته شد كه رسانه ي  مثلن ملي به شكل فشرده اي تبليغ براي همون شخصي رو شروع كرد كه بردن اسمش مكروهه و مهندس موسوي اين شعار را بكار بردند...و از اونجايي كه درست بعد از انتخابات دوباره رسانه ي ديكتاتوري اين بار شروع كرد به دروغ گفتن در مورد مردم و....................

      ...............................................قصه ش درازه...شما بهتر از من ميدونيد چي شد...!!!؟؟؟

خبر اینه که :

      به جای کلمه سبز،کلمه های سبز(دوره ی وبلاگی) : ........................... چاپ شد.

               شماره ی نخست : مهندس میر حسین موسوی : از تولد (مهر ۱۳۲۰) تا پایان ۴۰ سالگی (مهر۱۳۶۰)

 

 يادتون مياد شماره ي ۱ ورقي فوق العاده كه رايگان توزيع شد؟... ۲۳/۳/۱۳۸۸...بالاي صفحه با تيتر درشت نوشته شده بود :

 تسليم صحنه آرايي و شعبده بازي نمي شوم.

 

|+| نوشته شده توسط میر امید حسینی در سه شنبه بیستم مرداد 1388  |
 
 
بالا